رمان[ ماه من : پارت ۳۹
1
23
1
110
بدون در زدن رفتم تو اتاق آقای احمدی .
نیلماه: آقای احمدی یعنی چی که نمیتونم عمل سوم آقای صالحی رو انجام بدم ؟!
احمدی : دخترم این چند روز رو خیلی اذیت شدی گفتم استراحت کنی
نیلماه: من این کارو شروع کردم و خودم هم تمومش میکنم الان هم اگه میشه به آقای رضایی هم اطلاع بدین .
احمدی : باشه دخترم هر جور خودت صلاح میدونی
عمل سوم هم به خوبی پیش رفت .
توی بیمارستان کاره دیگه ای نداشتم بعد اینکه لباسامو عوض کردم راه افتادم سمت خونه .
خیلی خسته بودم بخاطر همین بدون اینکه شام بخورم پریدم تو تخت و گوشیمو روی ساعت 8:00گذاشتم .