ماه من

نویسنده: Hasti84

سوار شدم و گازشو گرفتیم سمت دانشگاه
+(حالش گرفته شد ها)
خندید ( ولشکن خوب شد برنامه داریم براش )
برگشتم سمتش( چی بگو؟؟)
_( نه الان نه فردا میفهمی)
+(قهرم)
_(فقط ما پسرا میدونیم فردا میفهمین)
+(باشه)
رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم که سهراب از صندلی پشت یه جعبه شیرینی دراورد
+( شیرینی برا چیه؟)
_( وا زن گرفتما)
خندیدم و بازوشو گرفتم و راه افتادیم سمت کلاس من نشستم و اون شیرینی رو بین بچه ها پخش کرد
+(به سهراب خان شیرینی برا چیه؟)
_(خیلی ممنون سهراب جون )
اییی یکی از دخترای لوس دانشگاه که چشش دنبال سهراب بود خیلی با ناز تشکر کرد که سهراب گفت( شیرینی برا ازدواجمه با گیتا جان ازدواج کردم)
لبنخدی زدم و سهراب اومد کنارم نشست بازوش رو گرفتم به کوری چشم اون دختره
بعد از پند دقیقه محمد و کیخسرو اومدن پشت مانشستن و در گوش سهراب گفتن
+(داداش همه چی برا فردا ردیفه )
_( به گیتا بگو یجوری نیلو رو بکشونه اونجا)
+(باشه حله)
زدم به بازوش ( چی شده ؟؟؟ بگو خوب)
+(هیسسسس استاد اومد)
استاد اومد و بهمون تبریک گفت و سهراب رسوندم خونه وقتی پامو گذاشتم تو خونه یه گونی کشیده شد روی سرم و پرت شدم روی مبل قلبم داشت از جا کنده میشد
+(ببین فقط کافیه یه کلمه حرف بزنی میکشمت)
_(نه بابا واقعنی؟ اوس کرین ببین من چقدر مهمم که منو دزدیدن خدایا شکرت)
با صدایی که سعی داشت خندشو بخوره گفت( نگفتم حرف نزن؟)
_(ببین کسی نیست که نگران من بشه پس بکشیم سگنین تری)
+(وا مگه میشه؟)
_(اوهوم یه داداش دارم همش باهم دعوا میکنیم یه داداش دیگه هم دارم که زیاد نمیبینمش همش شهرای مختلفه برا کارش یه نامزدم دارم که جونم به جونش بستس وقتی کشتیم بهش بگو خیلی دوسش داشتم و برام گریه نکنه بعد میمونه مامان و بابام به اونا اروم اروم بگو دلشون نگیره)
+(اخی چه گناهی داری)
_(گمشو بابا بردار این گونی رو )
+(پرو .... دلم برات سوخت یه لحظه )
پقی زدم زیر خنده ( خاک تو سرت چه خنگی تو خدایی ولم نکن زنگ بزن ببین چقدر برا من بهت پول میدن نصف نصف)
+(چه رویی داری)
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.