ماه من

نویسنده: Hasti84

دستمو باز کرد پاشدم که گفت( ستاره برو بهش لباس و شال بده نمیخوام اینجوری تو اینهمه مرد باشه)
+(چمه مگه؟)
_(چت نیست خودتو نگاه کن ..... ستاره ببرش)
یه دکولته تنم بود و موهام هم باز بود راست میگفت لباسم اصلا مناسب نبود رفتیم تو یه اتاق بهم لباس داد
+(تمیزن؟)
_(بله تمیزن شاهد برات گرفته بپوش بعد بیا .....اون لباس تنتم بزار تو این نایلون)
باشه ایی گفتم که رفت و در رو بست سریع لباسمو عوض کردم خودم تو اینه ایی که بود نگاه کردم یه شال گلبهی بلند و یه شومییز کوتاه گلبهی با یه شلوار جذب مشکی به خودم گفتم (جوووووون چقدر من زیبام البته از حق نگذریم شاهدم خوش سلیقه اس)
دویدم بیرون دیدم شاهد یقه باراد رو گرفته و داره خیلی تند باهاش حرف میزنه دویدم سمتش و هولش دادم عقبم
+(خوبی بارادم؟)
_(هِ اره)
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.