ماه من

نویسنده: Hasti84

+(چشم کارا رو میچینم بریم اروم باش تو باشه؟ نمیخواد کار کنی من میرم شرکت از اونجا غذا میگیرم که دیگه زحمت نکشی بلیطم میگیرم)
سریع لباس پوشیدم و رفتم شرکت تا رسیدم و مبینا و امیر رو صدا زدم
+(امیر از این به بعد تو جای من باش و کارای من رو انجام بده)
_(داداش ولمون کن توروخدا خودت کجا؟)
+(شد یه بار بی اعصاب بازی درنیاری؟)
_(میگی یا برم؟)
مبینا بازوشو گرفت
+(یه بار فقط یه بار زود عصبی نشو)
دستشو رو دست مبینا گذاشت و گفت( من برا تو هیچ وقت عصبی نمیشم خانومم)
+(امیر ؟؟)
_(ها؟)
+(ما میخوایم بریم ایران معلوم نیست چه مدت طول بکشه از این به بعد شما جای من و گیتا باشید)
_(واقعا میرید ایران؟کاش میشد ماهم بیایم)
+(گیتا بی قراری میکنه از وقتی خبر بارداریش رو شنیده بیشتر بیتاب ایناز شده بای بریم ایران اینجوری ادامه بده داغون میشه وگرنه منم با این همه پروژه و کار امکان نداشت برم)
_(ای جانم مبارکه ....امیر عصری بریم ببینیم گیتا رو؟؟)
+(باشه میریم )
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.