ماه من

نویسنده: Hasti84

* ۳ سال بعد *

+(شاهد شاهد کجایی؟)
_(اشپزخونم دارم غذای دستوری شمارو درست میکنم)
+(شاهد بو نگیری بدم میاد)
_(چشم )
از پله ها رفتم پایین دیدم تمام در و پنجره ها بازه که بوی غذا نپیچه و حال من بد نشه
+(واسه چی با این شکمت اومدی پایین بچم اذیت میشه)
_(وا خوبه هنوز ۵ ماهمه برسه به ماه های اخر حتما اجازه نمیدی تکون بخورم)
+(پس چی .... لگد زده امروز؟؟)
_(اره مثل باباش خیلی شیطونِ)
شروع کرد لگد زدن
_( داره لگد میزنه )
دوید بیرون و دستشو رو شکمم گذاشت با ذوق خاصی اینکار رو میکرد خیلی این خوشحالیاش برام جذاب بود خیلی قشنگ میخندید به حرکت کردن دخترمون سرشو رو شکمم گذاشت و شروع کرد به حرف زدن
+(بابا فدات بشه عزیزم خوبی بابا؟ بیا زودتر که مامانت دیونم کردِ)
_(چی میگی به بچه ؟؟؟ نه مامان گول نخوری ها من اصن اذیتش نکردم دروغ میگه)
+(ععع به بچه میگی باباش دروغ میگه؟ زشته ها یاد میگیره)
_(خوب باشه عزیز مامان بابات شوخی میکنه ..... خوبه اقاااا)
خندید و بلند شد و محکم لپم رو بوسید
_(آیییی کندیش)
+(خوب کاری کردم)
رفتم رو مبل نشستم 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.