ماه من

نویسنده: Hasti84

نگاهش نگران بود لبخندی زدم بهش
+(خوبم عمرم خوبم بریم؟)
_(صبر نمیکنی بچه ها بهوش بیان ببینیشون؟)
+( نه حالت تهوع دارم بریم بهتره)
_(بریم فدات شم)
دستشو گرفتم و رفتیم
+(بریم پیش مامانم)
دور زد و رفتیم سمت خونه ابدی مامانم
از ماشین پیاده شدیم رفتیم سرخاک مامانم نشستم و گلارو پرپر کردم
+(سلام مامان خوبی؟ این بار تنها نیومدم شاهد هم اوردم .... مامان حواست بهم هست؟ هوامو داشته باشی ها دخترم ۴ ماه دیگه بدنیا میاد دوست داشتم بودی و اسمشو تو انتخاب میکردی اما اشکال نداره اینازجونم بوی تو رو میده چون تو عاشقش بودی منم عاشقشم میگم اون اسمشو انتخاب کنه )
نمیدونم که شروع به گریه کردم با دیدن دستمالی که جلوی صورتم بود فهمیدم بله گریه کردم از شاهد گرفتم دستمال رو صورتم رو پاک کردم 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.