ماه من

نویسنده: Hasti84

محمد و کیخسرو و عسل و نیلو اومدن پیشمون
+(مبارکه داداش بلاخره بهش رسیدی)
_(کی میشه توم به نیلو ......)
اوه اوه سهراب گاف بزرگی داد محمد قرمز شد و سرشو پایین انداخت نیلو هم گنگ نگامون میکرد
+(اهم اهم بچه ا این چند روز کلاسای گوشت کوب رو چی کار کردین؟)
_(وای گیتا نمیدونی این چند جلسه که نبودی پدرمون رو دراورد اینقدر امتحان گرفت )
+(نههه؟؟ عسل کیخسرو راست میگه؟)
_(اره پدرمون دراومد قشنگ)
+(اخیی بمیرم ولی از فردا منو سهراب میایم اجازه همچین کاری رو نمیدیم)
یکم مسخره بازی دراوردیم و هر کدوم راهی خونه هامون شدیم سهراب در خونه نگه داشت
+(بلاخره تموم شد)
_(اومم بلاخره بهم رسیدیم)
+(میخوام یه قول بهم بدی گیتا)
_(هرچی باشه قبوله)
+(هرگز و توی هر شرایطی تنهام نزار)
_(قول میدم ...... توم قول بده هر اتفاقی تو زندگیمون افتاد بهم بگی)
+(قول میدم)
انگشت کوچیکه های دستمون رو بالا اوردیم و تو هم قفلشون کردیم
+(قول قول قول)
خندیدم و بغلش کردم( شبت بخیر عشق من)
خداحافظی کردیم و من رفتم خونه و سهرابم رفت خونه خودشون
صبح ساعت ۶ بود که گوشیم زنگ خورد
+(الو؟؟)
_(خوابی لعنتی؟؟؟؟)
+(ها؟؟؟)
_(زهر مار پاشو اماده شو دم درم)
گوشی رو قطع کردم و نیم ساعتی اماده شدم و رفتم بیرون دیدم نیلو دم در منتظرِ
+(سلام اجی خوبی؟)
_(سلام و مرض کجایی تو دوساعته؟)
+(ببخشی خواب بودم)
اینو گفتم یهو ماشین سهراب کنار پام ترمز کرد شیشه رو داد پایین و از بالای عینکش نگام کرد
+(سلام مادمازل افتخار میدید برسونمتون)
_(سلام عشق من معلومه افتخار میدم)
درحالی که داشتم می رفتم سمت شاگرد بشینم رو به نیلو گفتم( عزیزم اقامون اومده شما برو )
پاشو کوبید زمین و جیغ زد( گیتاااااا)
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.