ماه من

نویسنده: Hasti84

جشن گرفتیم و همه رفتن لحظه اخر سهراب برگشت و بهم گفت( فردا برو پیش نیلوفر امدش کن لباس این رنگی که بهت میگم تنش کن خودتم همون لباسی ‌که اون روز برا رستوران پوشیدی رو بپوش )
_(میشه بگی برنامه چیه؟)
+(میفهمی)
گونمو بوسید و رفت
صبح ساعت ۷ بیدار شدم و رفتم سمت خونه نیلوفر اینا اسمش نیلوفر بود اما ما میگفتیم نیلو زنگ زدم که بیاد پایین
+(هومم؟)
_(باز کن درو)
+(اومم)
_(زهر مار)
درو زد و رفتم بالا به بدبختی بلندش کردم و اماده شد همونجوری که سهراب گفت یه بافت سفید و یه پافر نارنجی و یه شلوار چسب سفید و یه شال سفید و کفش و کیف نارنجی پوشید عالی شد یه میکاپ ریزم براش رفتم

*سهراب*

محمد رو اماده کردیم منو کیخسرو یه بافت سفید و کاپشن نارنجی رنگ و شلوار سفید رنگی پوشید موهاشو حالت دادیم خیلی خوب شد
منتظر پیام گیتا بودم
+(داداش توروخدا خوبم؟)
_(به جون گیتا عالیی)
+(نیلوفر نگه نه)
_(وای چقدر زر میزنی ...... سهراب گیتا پیام نداد)
نوچی گفتم و خودم بهش پیام دادم
+(خانومی ما امده ایم ساعت ۹ باید پیام میدادی الان ۹ و نیمه چی شد؟)
بعد از چند ثانیه پیام اومد( چلم کرد همش میگه چه خبره الان کارش تموم امادس)
بوسی براش فرستادم
+(حله بریم )
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.