ماه من

نویسنده: Hasti84

لبخند غمگینی زد و به اون دوتا مرغ عاشق نگاه کرد
+(نیلو؟؟؟ جوابت چیه؟؟)
_(من خیلی تعجب کردم محمد میدونی من ..... وای هنگ کردم)
دستشو روی صورتش گذاشت و چند تا نفس عمیق کشید
_(من جوابم مثبته )
محمد تا شنید مثل فنر از جاش پرید و شروع به خندیدن کرد
+(قول میدم خوشبختت کنم )
حلقه ایی به سمتش گرفت ( اینو واسه تو گرفتم بهتریم)
حلقه رو دست نیلو کرد و دستشو بوسید ماهم رفتیم سمتشون و بهشون تبریک گفتیم
برای نهار به گلین گفتم که غذا اماده کنه با گیتا رفتیم قدم بزنیم هوا سرد بود و برف ها دونه دونه روی صورتمون می افتادن
+(هییییی میگم الان منو وتو و نیلو و محمد رفتیم قاطی مراغا مونده عسل و کیخسرو)
_(اومم اره ولی نگران اونا نیستم اخه نیست دختر خاله پسر خالن اگر بخوان باهم ازدواج کنن کارشون سخت نیست..... سهراب یه چیزی بگم بهت؟)
+(جونم بگو)
_(میگم قراره بعد عروسیمون کجا بریم زندگی کنیم؟؟)
+(هر جا تو بگی یه خونه دارم اگه خواستی میریم اونجا اگرم که نه یه خونه دیگه هر جا دوست داشتی میخرم)
_(من دوست دارم بریم پیش پدربزرگت و داداشت صابر زندگی کنیم اوناهم تنهان)
+(قربون دل مهربونت عزیزم هرجا تو بگی میریم )
کمی قدم زدیم و رفتیم برای نهار سر میز نشستیم
+( خوشم میاد همتون رفتین سر خونه زندگیتون موندم من هیییییی)
_( برو بابا کی به تو زن میده)
+(عسلللل)
_(کوفت)
خندیدیم هممون که گوشیم زنگ خورد 
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.