ماه من

نویسنده: Hasti84

وقتی پام رسید توی اتاق یادم افتاد یه دوست داشتم ترم اول دانشگاه اسمش نوا بود همیشه باهم حرف میزدیم خداروسکر شماره هام تو خود گوشی بود و بخاطر شکستن سیمکارت خودم شماره هام پاک نشده بود باهاش تماس گرفتم
+(الو بفرمایید)
_(سلام تلفن خانم نوا بهرامی؟)
+(بله شما؟)
_(منم نوا گیتا)
+(وییی گیتا تویی ای من فدات کجایی جیگر؟)
_(فدات بشم خوبی؟)
+(آ خوبم تو خوبی؟ گفتم کجایی؟)
_(ممنون خوبم کرمانشاهم)
+(دروغ واقعا؟)
_(اره به خدا)
+(کجایی بیام ببینمت؟)
_(هتل پارسیان)
+(اومدم)
گوشی رو قطع کرد دیونه ایی نثارش کردم و لباسام رو عوض نکردم چون میدونستم میاد الان
بعد از ۳۰ دقیقه گوشی اتاقم زنگ خورد
+(بله؟)
_(سلام خانمی به نام نوا بهرامی میخوان شما رو ببینن )
+(بله بگید همون جا بمونه الان میام)
قرصم رو تو کیفم گذاشتم و رفتم پایین
دیدم نشسته رو یک از مبل های لابی داره با دستش بازی میکنه تا رسیدم بهش برگشت و بغلم کرد
+(خوشگل من خوش اومدی به شهر من )
_(او چه هم قافیه )
+(تنهایی گیتا؟)
_(اومم )
نشستم رو مبل کنارش
+(شوهرت کو؟)
_(شوهر کجا بود نامزد داشتم )
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.