ماه من

نویسنده: Hasti84

رفتم سمتش و کنارش نشستم
+(خانومم کی بود؟)
_(اینازم)
+(مبارک باشه زیبای من)
_(دیدی سهراب بچه منو تو داره میاد میوه عشقمون)
+(فدات بشه سهراب خب؟ ... خانومی چند ماهته؟)
_(۴ ماه )
گریه اش شدت گرفت بلند شدم و سرشو به سینه ام چسبوندم نمیدونم چش بود؟ خیلی گریه میکرد بعد از خالی شدنش از بغلم بیرون اومد و سِرمو از دستش کشید و کتشو پوشید و رفت بیرون
منم سریع رفتم صندوق و حساب کردم و دویدم سمت ماشین دیدم گیتا سرشو تکیه داده به شیشه و خوابیده منم سوار شدم و حرکت کردم ( بانو چت شده که اینقدر ناراحتی و دلت گرفته؟ خانومم داری مادر میشی چه اتفاقی افتاده که با اشک به اینازت خبر دادی؟)
رسیدیم در خونه ماشین رو گذاشتم پارکینگ و گیتا رو بغل کردم و بردم بالا
صبح با صدای گریه گیتا بیدار شدم چشامو باز کردم دیدم داره موهامو نوازش میکنه و گریه میکنه
+(چیشده خانومم)
_(دلم گرفته)
+(چرا عزیز ترین؟)
_(دوست داشتم الان ..)
گریه امونشو برید و خودشو انداخت تو بغلم
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.