ماه من

نویسنده: Hasti84

+(مادر فدات تک پسرم درست میشه همه چی .... الانم یه زنگ به خانومت بزن فکر کنم منتظر زنگت باشه )
گفت و رفت بیرون مامان راست میگفت ساحل دیگه مال من نبود نباید زندگی ستاره که عاشقمَ رو بخاطر ساحل خراب کنم سعی میکنم دوستش داشته باشم بهش فرصت میدم تا ۱ ماه دیگه عروسیه باید عاشقش بشم گوشیمو از تو جبیم دراوردم ۱۲و نیم بود شماره ستاره رو گرفتم سریع جواب داد صداش جوری بود انگار تا الان گریه کرده
+(سلام اقا باراد خوبین؟)
_(سلام .... خانومی ممنون توخوبی؟)
انگار جا خورد برا منم سخت بود اما باید بهش بفهمونم که ازش متنفر نیستم بعد از مکث کوتاهی جواب داد( ممنون چیزی شده این وقت شب زنگ زدین؟)
_(جمع نبند تو زنمی راحت حرف بزن ..... کاری نداشتم خواستم قبل از خواب صداتو بشنوم)
صداش رنگ خوشحال گرفت
+(چشم جمع نمیبندم .... راست میگی ؟؟ زنگ زدی صدامو بشنویی؟)
_(معلومه که راست میگم راستی فردا اماده باش میخوایم بریم بیرون ساعت ۹ صبح اماده باش)
+(چشم اقامون ۹ اماده دم درم )
_(فدات کاری نداری؟)
+(نه قربونت بشم شبت بخیر )
_(شب توم بخیر عزیزم)
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.