ماه من

نویسنده: Hasti84

اسانسور اومد و سوار شدیم تو تمام مدت زیر چشمی نگام میکرد و نفس عمیق میکشید چیه خب؟ منم بلدم
لبخندی زدم و رفتم بیرون از اسانسور که جک و لورا رو دم در دیدیم جک دوماه از من کوچیک تر بود و لورا ۳ سال
جک جلو اومد و باهام دست داد
+(سلام مادمازل تازه فهمیدم که اومدید اینجا)
تعجب کرده بودم( اوووو نه بابا چه خوب فارسی حرف میزنی جون بابا)
خنده جذابی سر داد وای چقدر خوشگل بود موهای نه خیلی بلوند و چشای عسلی وای چه جیگری بود
خندشو خورد و گفت( بله ما اینیم دیگه .... جایی میرین؟)
نگاهشو دوخت به شاهد برگشتم سمت شاهد دیدم با یه اخم وحشتناک داره نگامون میکنه تو دلم فداش شدم که اینقدر غیرتیه از فرصت استفاده کردم و به جک گفتم( شاهدو نمیدونم ولی من میخواستم برم یه دوری بزنم ...... میبریم؟)
لبخند خوشگلی زد و گفت( اره حتما ..... لورا تو چی کار میکنی؟)
لورا که یه دختر با موهای بلند خرمایی بود و چهرش به ایرانی ها میخورد و اندام کشیده و قشنگی داشت گفت( نمیدونم من اومده بودم ساحل رو ببینم ....)
خواست ادامه بده که شاهد پرید وسط حرفش و گف ( اگه دوست داشته باشی من دارم میرم بیرون با من بیای)
خون خونمو میخورد اخه این چه پیشنهادی بود دادی؟؟؟؟
لبخندی زد و گفت( اع خوب میام باهات ...... هینننننن صورتت چی شده؟؟)
اع تازه دیدیش خانوممممم
شاهد دستشو گذاشت رو پانسمان صورتش و گفت ( یه سگ گاز گرفته دیشب )
بعدش به من نگاه کرد داشتم به شدتت فشار میخوردم که لورا رفت نزدیکش و دستشو روی پانسمان صورت شاهد گذاشت شاهد صورتشو عقب کشید و رفت سمت ماشین لورا در ماشین رو باز کرد و برگشت ( بریم لورا؟)
لورا با خوشحالی و تعجب سری تکون داد و رفت و ماشین رو روشن کرد و رفتن جک با خنده برگشت سمتم( خب ما چی کار کنیم؟ ماشین رو که بردن)
دیدگاه کاربران  
0/2000

جدیدترین تاپیک ها:

تقویت مهارت های داستان نویسی جزئیات بیشتر اینجا کلیک کنید.